على ربانى گلپايگانى

347

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

آنگاه مىافزايد : خلاصهء گفتار اينكه لفظ وحدت به اشتراك لفظى در دو معنا به كار مىرود : 1 - معناى انتزاعى مصدرى يعنى واحد بودن چيزى . و شكى نيست كه اين معنا از امور عقلى است كه تحقق خارجى ندارد . 2 - آنچه ملاك واحد بودن بالذات شىء و منع وقوع كثرت در آن است و از لوازم اين معنا وحدت است ، درحالىكه معناى نخست از لوازم نفى كثرت مىباشد « 1 » . وحدت و كثرت از معقولات ثانيه فلسفى است وحدت و كثرت از معقولات اوليّه يا مفاهيم ماهوى نيستند ، زيرا مفاهيم ماهوى مفاهيمى هستند كه مابازاء مستقل خارجى دارند و تنها بر يك گروه خاص از موجودات منطبق مىگردند ، مانند مفاهيم آب ، درخت ، انسان و غيره . و حال آنكه وحدت بر همهء موجودات منطبق مىگردد و كثرت هم به گروه خاصى از موجودات كه مندرج در يكى از مقولات دهگانه مىباشند اختصاص ندارد . بلكه بر مصاديق مقوله‌هاى مختلف منطبق مىگردد و هرمفهومى كه بر بيش‌از يك مقوله منطبق گردد ، مفهوم ماهوى و معقول اوّلى نخواهد بود . ولى درعين‌حال مرحوم صدر المتألهين تأكيد مىكند كه وحدت از معقولات ثانيه نيست . چنان كه مىگويد : « لا تصغ الى من يقول الوحدة من الاعتباريات و ثوانى المعقولات . » : به سخن كسى كه مىگويد وحدت از مفاهيم اعتبارى و معقولات ثانيه است گوش مكن . توجيه كلام وى اين است كه بگوئيم مقصود او ، معقولات ثانيه منطقى است نه معقولات ثانيه فلسفى . و درمورد مفهوم كثرت يادآور مىشويم كه كثرت به دو معنا به كار مىرود ، يكى كثرت در مقابل وجود مطلق و ديگرى كثرت در مقابل وجود خاص .

--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، ص 89 - 88 .